تبليغاتX
عشق دنیا دوست دخترم

عشق دنیا دوست دخترم

‌دیگه هیچی تو این وبلاگ پست نمیشه !!!!!!!

شگه بد بود یا خوب ببخشید دیگه !!!!!

موفق باشید !!!!

+ نوشته شده در  Sat 11 Mar 2006ساعت 3:38 PM  توسط نوید  | 

+ نوشته شده در  Wed 1 Mar 2006ساعت 2:42 PM  توسط نوید  | 

Habib
Listen to Khodavanda By Habib
Khodavanda
2Nyaaa Music WebLog
+ نوشته شده در  Wed 1 Mar 2006ساعت 11:36 AM  توسط نوید  | 

اینم یه بازی برای ترفدارای Counter -STrike


+ نوشته شده در  Sun 26 Feb 2006ساعت 8:7 PM  توسط نوید  | 

امام رضا (ع)

امام رضا (ع)

+ نوشته شده در  Wed 22 Feb 2006ساعت 10:14 PM  توسط نوید  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:59 AM  توسط نوید  | 

میدانم که نمیدانی...!


میدانی که خیلی دوستت دارم ، میدانم که نمیدانی بیش از عشق بر تو عاشقم....

میدانی که بدون تو زندگی برایم پوچ است ، میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر زندگی

وجود ندارد....میدانی که بدون تو عاشقی برایم عذاب است ،
 
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی  نیست برای عاشق شدن....

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود ،

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر لحظه ای باقی نیست برای ادامه زندگی...

میدانی که همه فکر و زندگی من تو شده ای و تمام لحظه ها نام تو را در قلبم زمزمه

میکنم ، میدانم که نمیدانی از زندگی برایم عزیزتری ، زندگی در مقابل تو برایم کم

است تو دنیای من شده ای عزیزم...

می دانی که تو لایق این قلب عاشق منی ، میدانم که نمیدانی تو لایق تر از آن

هستی که تصور میکنی!میدانی که بدون تو من تنهای تنهایم ،
 
میدانم که نمیدانی آن زمان تنها تر  از من دیگر تنهایی نیست!

می دانی که خیلی بیقرارم و انتظار میکشم که به تو برسم و تو را در آغوش خود

بگیرم,  میدانم که نمیدانی از این انتظار دیگر خسته و دلشکسته شده ام...

می دانی که از این دوری و فاصله در بیشتر لحظه ها چشمانم خیس است ، میدانم

که نمیدانی دیگر در اعماق چشمانم اشکی نیست!

میدانی که آرزو دارم دستانت را بگیرم ، تو را در آغوش خود بفشارم ، بر لبانت بوسه

بزنم و به تنها آرزویم که رسیدن به تو می باشد برسم اما میدانم که نمیدانی تو همان

آرزوی منی!نمیدانی که بعد از تو به آن دنیا سفر خواهم کرد ،

می دانم و میدانم بعد از تو دیگر حتی مجالی برای نفس کشیدن نخواهد بود....

 

+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:55 AM  توسط نوید  | 

Love

دل من باز گريست
 قلب من باز ترک خورد و شکست
 باز هنگام سفر بود
 و من از چشمانت ميخواندم
 که به آسانی از اين شهر سفر خواهی کرد
 و از اين عشق گذر خواهی کرد
 و نخواهی فهميد

در اين باغ پر از  عشق پاييز است

+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:50 AM  توسط نوید  | 

گریه کن عزیزم  اما نه فقط واسه خودت

گریه کن  جدایی ها ما رو رها نمیکنن

آدما انگار ما رو دعا نمیکنن

گریه کن  حالا حالا ها باید از هم دور باشیم  منتظر معجزه ی خدا باشیم

گریه کن  تو بختمون یه برف سنگین نیومد

گریه کن برای  روزایی که خورشیدی نداشت

دلای من و تو به فردا امیدی نداشت

گریه کن سبک  میشی روزای خوب یادت میاد

گرچه تو تقویمامون مثله اون روزا زیاد میاد

گریه کن گریه قشنگه

گریه کن برای  رویایی که قسمت نمیشه

یه شبم سر خدا واسه ما خلوت نمیشه

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد برای مشکلاتی که بود و هستو حل نشد

گریه کن برای اولا که عاشقونه بود

گریه کن واسه همه واسه خودت برای من

توی بارونی ترین ثانیه ها حرفت رو بزن

  میشه؟         نمیشه؟

    اگه....

ای کاش....

    یعنی .......

خدا کنه که.......

تو رو خدا نه نگو ميشه.....نميشه...

روزها و شب ها جملاتی با این کلمات در ذهن خود میسازیم و عاقبت.........

+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:48 AM  توسط نوید  | 

دنیا که این جوری نمی مونه همیشه

یه روز میای میگم نمی خوام و نمیشه

خیال نکنه همیشه دلم برات می میره

یه روزی برمی گردی که دیگه خیلی دیره

یه روز میای سراغم که خیلی وقته رفتم

هزار هزار بهونه از اون نگات گرفتم

این روزارو یادت باشه یه وقت نگی نگفتی

اون روزا  دورنیست که به یاد من بازم بیفتی

یه وقتی بر می گردی که فایده ای نداره

هر چی سرم آوردی دنیا سرت میاره

+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:47 AM  توسط نوید  | 

تو مي روی ولی......

تو می روی و نگاهم  بهانه می گیرد

                      دلم شکسته و باران شبانه می گیرد

چقدر ساده .صمیمی. مثال خاطره ای

                       نهال یاد تو در من جوانه می گیرد

تو می روی نمی دانم از کجا آمد ؟

                       غمی که داغ دلم را نشانه می گیرد

بدان که زاده ی شعری همیشه می مانی

                       صدای ناله کران تا کرانه می گیرد

همیشه رسم فلک تا که بوده این بوده

                    که جمع ساده ی ما را زمانه می گیرد

         تو می روی و نگاهم میان چشمانت

        حزین نشسته و رنگ فسانه می گیرد!!!


+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:45 AM  توسط نوید  | 

حرف دلم با تو

 

گفتم ای خوبم به فريادم برس كه اولين عشقم نميرد

ترسيدی و باور نكردی

گفتم از نامهربان بودن پشيمان می شوی

باور نكردی

اشك مرا ديدی

ترسيدی و باور نكردی

پاكش نكردی

سوختن ها را تماشا كردی و پرپر زدن ها را

ترسيدی و باور نكردی

هيچگاه باورم نكردی.......  

+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:43 AM  توسط نوید  | 

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:41 AM  توسط نوید  | 

.حقيقت تلخ است اما نه به تلخی تنهايی                  

تنهايی سخت است اما نه به سختی جدايی 

می خواستم اسمتو روی سينه ام خال کوبی کنم

           اما ترسيدم که صدای قلبم تو رو اذيت کنه....

+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:40 AM  توسط نوید  | 

غــــــــــرور عشق

 

كاش از عشق تو می مردم ، كاش می مردم و ديگر كسی نگاه عاشقانه ای

 به من نمی كرد… ديگر نميخواهم كلمه دوستت دارم را از كسی به جز تو

بشنوم ، دوست دارم تنها تو مرا دوست داشته باشی… كسی به جز تو لايق

 من نيست ، من تنها ميتوانم با تو زنده بمانم… ديگر نميخواهم چشمی به

من با احساس عاشقانه نگاه كند !… من نميخواهم جز تو به كسی نگاه

بيندازم و عشق بورزم….! كاش از عشق تو می مردم ، كاش می مردم تا با

دلی عاشق ، آن هم عاشق تو از دنيا بروم…!

اگه روزی دل من به جز تو عاشق كسی ديگر شد آن زمان بدان كه ديگر پايان

زندگی من است و پايان داستان عشق…!

كلمه دوستت دارم كه از زبان من بلند می شود تنها برای تو است … من به

جز تو به كسی ديگر اين كلمه را نخواهم گفت ، بگذار حسرت كلمه دوستت

دارم از طرف من در دل همگان بماند ، تا همه بفهمند من تنها عاشق تو می

باشم…!

بگذار همه حسرت مرا بكشند ، و تو نيز در مقابل حسرت ديگران به من افتخار

 كن! افتخار كن چنين عشق و همدمی نصيبت شده است ، عشقی كه تا ابد

 خواهد ماند…

من مغرور شده ام ، مغرور عشقی كه به تو می ورزم شده ام، غرور من به

خاطر عشق بيش از حد نسبت به تو می باشد … غروری كه پايانش رنگ آغاز

زندگی است…

آهای عزيز من  به عشق من افتخار كن ،چون كه ميان اين همه

عاشقانی كه  ديدم تو را برای همدم و عشق زندگی ام انتخاب كرده ام

چون تو لايق آن هستی…! دوستت دارم تا آخرين نفس.........!

+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:36 AM  توسط نوید  | 

 

 

 چه درونم تنهاست خدا

 

از آتش پرسيدم عشق چيست؟  گفت:از من سوزانتر... از گل پرسيدم عشق چيست؟ گفت:از من زيباتر...از

 

 شمع پرسيدم عشق چيست ؟ گفت :از من عاشقتر... از خودش پرسيدم عشق چيست ؟ گفت: نگاهي بيش نيستم

http://Mohammad.CaspianBlog.Com

يكي را دوست ميدارم ولي افسوس كه او هرگز نمي داند
نگاهش ميكنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست ميدارم

ولي افسوس او هرگز نگاهم را نميخواند
به برگ گل نوشتم من كه او را دوست ميدارم گل را به او دادم ولي افسوس

او گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند

صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت ، بگو از من به دلدارم

تو را من دوست ميدارم

ولي ناگه زِ ابر تيره برقي جست و روي ماه‌ تابان را بپوشانيد

تنهايی آنقدر قيمتیست ؛  که در نمی گشايم   ؛  حتی برای تو؛  که سالها منتظرت بودم ....  

  

 

+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:32 AM  توسط نوید  | 

من از پشت شبهای بی خاطره
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزوهای دور ودراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبير رؤيای ناديده ای
تو نوری كه بر سايه تابيده ای
تو يك آسمان بخشش بی طلب
تو بر خاك ترديد باريده ای
تو يك خانه در كوچه زندگی
تو يك كوچه در شهر آزادگی
تو يك شهر در سرزمين حضور
تويی راز بودن به اين سادگی
مرا با نگاهت به رؤيا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بي تپش در سراب
مرا تا تكاپوی دريا ببر

+ نوشته شده در  Mon 20 Feb 2006ساعت 11:29 AM  توسط نوید  | 

چشمان خیس

باز هم نمیتونم چیزی بگم !!!
میزارو به عهده تو عزیز بیننده !!!

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 3:54 AM  توسط نوید  | 

وبراي تو اي نااشنا....

 

     

                قصه نيستم كه بگويي

                         نغمه نيستم كه بخواني

                              صدا نيستم كه بشنوي

                                     يا چيزي چنان كه ببيني

                                               يا چيزي چنا نكه بداني

                                                     من درد مشتركم مرا فرياد كن

 

هيچوقت گريه نکن . چون هيچکس لياقت اشک هاي تورو نداره و اون کسي هم که لياقتشو داشته باشه طاقت اشکتو نداره

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 3:49 AM  توسط نوید  | 

به ياد تنهايي...

                        با دلي تنگ به جبران گناهي كه نكردم

 

                        گريه ها كردم و بر اتش دل اشك فشاندم

 

                         ناگزير اشك فشان غمزه از كوي تو رفتم

 

                          نا اميدانه ز دل اه غريبانه كشيدم

 

                           تا به سوگ دل تنها شده مستانه بگريم

 

                         نيم جان پيكر خود بر در ميخانه كشيدم

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 3:43 AM  توسط نوید  | 

كاش مي شد اشك را تهديد كرد ، مدت لبخند را تمديد كرد

كاش مي شد در ميان لحظه ها ، لحظه‌ی ديدار را نزديك كرد

زندگی زيباست ، نه در رويا...

بوسه زيباست ، نه برای هوس ...

پرنده زيباست ، نه برای قفس ...

دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن ، برای حس كردن ...

آری

دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن ...

بلكه برای حس كردن

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 3:32 AM  توسط نوید  | 

اي كاش گل بودي و من از باغها ميچيدمت

 يا كه طلوعي بودي و از پنجره ميديدمت

اي كاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين كمان

هر وقت باران مي گرفت از دور مي بوسيدمت

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 3:30 AM  توسط نوید  | 

بی وفا

وفا نکردی و کردم
جفا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم
بریدی و نبریدم

اگر زخلق ملامت
وگر زکرده ندامت
شنیدم از تو شنیدم
کشیدم از تو کشیدم

کی ام؟شکوفه ی اشکی
که در هوای تو هر شب
زچشم ناله شکفتم
به روی شکوه دویدم

مر ا نصیب غم آمد
به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم
محبت تو گزیدم

چو شمع جلوه نکردی
مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی
مگر زموی سپیدم

نماند در همه عالم
به جز وفا و عنایت
ندامتی که نبردم
ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی
چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم
به دوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمندِ
شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او
دویدم و نرسیدم

به روی بخت زدیده
ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم
گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم
به سر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی
ای فروغ امیدم؟...

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 3:27 AM  توسط نوید  | 

خودتون بنویسید ==> (LOVE)

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 3:11 AM  توسط نوید  | 

ديدن دريا به من آرامش نمی‌دهد . نگاه کردن به کهکشانها هم شگفتی ندارد . من تنهايم و در حسرت يک آرامش مطلق . نمی‌دانم چرا پرندگان آواز نمیخوانند يا برگهای پاييزی جلوه‌گری می‌کنند .

ای خدا

          چرا نمی‌دانم من کيستم ؟

                                          من چه می‌خواهم ؟

                                                                    من چه دارم ؟

 


+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 3:9 AM  توسط نوید  | 

بی وفائی

هرچه بينا چشم، رنج آشنايي بيشتر                   هرچه سوزان عشق، درد بي وفايي بيشتر

هرچه جان كاهيده تر، نزديكتر پايان عمر                هرچه دل رنجيده تر، سوز جدايي بيشتر

هرچه صاحبدل فزون، برگشته اقبالي فزون             هرچه سر آزاده تر ،افتاده پايي بيشتر

هرچه دل رنجيده تر، زندان هستي تنگتر               هرچه تن شايسته تر، شوق رهايي بيشتر

هرچه دانش بيشتر، وامانده تر در زندگي               هرچه كمتر فهم ،كبر وخودنمايي بيشتر

هرچه بازار ديانت گرم، دلها سردتر                       هرچه زاهد بيشتر، دور از خدايي بيشتر

هرچه تن در رنج و زحمت، ناميدي عاقبت              هرچه با ياران وفا، بي اعتنايي بيشتر

 

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 3:8 AM  توسط نوید  | 

اگر عاشق به معشوق برسد عشق خود را فراموش میکند چرا که در راه معشوق ماندن با ارزش تر است .

عاشق کسی باش که ارزش داشته باشد. نه اینکه برای خودش ارزش بگذارد

همیشه عاشق باش حتی اگر نمیدانی عاشق هستی

علاقه ات را به معشوق نشان نده چرا که ارزش عشق بیشتر میشود

(اینو خودم تجربه داشتم که عشق بی ارزش میشه)

دلي كنار پنجره نشسته زار ميزند ...و خواب ديده ام شبي مرا كنار ميزند...غروبها كه ميشود خيال چشمهاي تو .....تو را دوباره در دل شكسته جار ميزند .....يكي نگاه ميكند يكي گناه ميكند ....يكي سكوت مي كند يكي هوار ميزند......و عشق درد مشترك ميان ماست با همه .....كسي كه شعر گفته يا كسي كه تار ميزند....

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 2:59 AM  توسط نوید  | 

محبت يا نه

ديدم چشمان زيبايت را به هيچ چشمی نگاه نکردم. ديدم ابروهای کمانت را به هيچ صورتی خيره نشدم به اميد آ ن که مرا به زيبايی خود راهی بدهی.ندادی و اين گونه ديوانه خنده چون ماه ات شدم شايد  اينگونه بهتر بود ... زندگی در ر ويای جوانی چون من مثل طوفان است روزی به اين سو ميوزد روزی به آن سو که چطور من با يک لبخند مست ميشوم ! با يک نگاه بد زخمی ! شايد بگوييد ديوانه . اما به بزرگی دريای خزر که هر چه مردم روستای نامی دارند  از آن است ديوانگی نيست بلکه محبت حس زيبای پرستو به نوزادش است که در انسان والاتر است.من دوست دارم کسی را که من را  همچون ته مانده  چای بيرون نمی اندازد و به يادم هست.از خودت بپرس کسی به يادت هست.يا شايد مثل منی من .

از محبت متنفرم! چون ويرانگر است می تواند شيطان شود . اما يادت باشد من فراموشت نکردم!!!!

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 2:54 AM  توسط نوید  | 

 

Ther's a clam surrensder

To the rush of day

When the heat of the rolling world

Can be turned away

An enchanted moment ,

And it sees me through

It's enough for this restless warrior

Just to be with you

And Can You Feel The Love Tonight

It is Where We are

It's enough for this Wide -Eyed Wanderer

That We'Ve Got This Far

And Can You Feel The Love Tonight

How it's Laid To Rest?
It's enough to Make Kings And Vagabonds

Believe The Very Best.

There's a Time For everyone

If They Only Learn

That The Twisting Kaleidoscope

Moves us all in Turn

There's a Rhyme and reason

To The Wild Outdoors

When The Heart Of this StarCrossed Voyager

Beats in Time With Yours

And Can You Fell The Love Tonight

It is Where We are

It's enough For This Wide-eyed Wanderer

That we' ve got this Far

And Can You Feel The Love Tonight

How it's Laid to Rest?

It's enough To Make Kings and Vagabonds

Believe The Very Best.

 

+ نوشته شده در  Thu 16 Feb 2006ساعت 5:37 PM  توسط نوید  | 

...من مست می عشقم ...

(عکس از وبلاگ     ملینا

تو عزیزم جام شرابی ....

من ولی ...

    شراب تو را نخورده مست  شدم

و  جام عشق را دادم به دستان زیبایت خواه نوش خواه  بشکن من مطیع توام

       تنها دلیل زندگی دوستت دارم

+ نوشته شده در  Fri 3 Feb 2006ساعت 1:12 PM  توسط نوید  |